|
هويتهاي فراموششده
با آغاز دوره سرمايهداري، شكل توليد و سبك زندگي تغيير كرده و متعاقب آن مهاجرت به مناطق اقتصاديتر كه وضع مطلوب توليد و امكانات جذب روستانشينان را داشتند، شدت گرفت و در نتيجه تراكم و تغييرات بافتي به معناي امروزي آن پديد آمد.
در اين راستا بيش از آنكه جنبههاي اقتصادي و جغرافيايي شهري مورد توجه باشد، مهاجرت به شهر بيشتر بر اساس نياز انسان تعريف شده و اين انسان ناگزير است با دنياي پيراموني و معاني ارتباط برقرار كند؛ ارتباطي كه گاه در تضاد با فرهنگ اصلي خود قرار ميگيرد.
ساكنان چنين محيطهايي، ناخودآگاه، به تجارب بصري خاصي كه سيماي شهر برايشان فراهم ميكند، پاسخ ميگويند و اين مظاهر مرئي شهر، آنچنان قوي است كه تازهواردان به شهرها را نيز از آن گريزي نيست.
ساختمانها و خيابانهاي بلند باماشينهاي رنگارنگ و آدمهاي متنوع از هر شهري چنان براي اين افراد تازه وارد جذابيت دارد كه فرصت بازگشت به موطن را از آنان گرفته و هر چه بيشتر در خود هضم ميكند. شهري كه براي هر كسي به اتكاي خودش شناخته ميشود. شخصيت او با تحصيلات او، شغل او و... تعريف ميشود، فرد با استفاده از شاخصههاي نويني تعريف ميشود كه متفاوت با شهر سنتي است...
|