شهرسازان 86 ارومیه
   
 

منظور از برنامه ریزی شهری و منطقه ای

 

 

مشکل برنامه ریزی های شهری زمانی ظاهر می شود که تلاش کنیم این توصیف را در مورد نوع مشخصی از برنامه ریزی ،که موضوع این کتاب است (یعنی برنامه ریزی شهری و منطقه ای یا همانطور که هنوز غالبا خوانده می شود برنامه ریزی شهرک و حومه ) به کار بگیریم .در بسیاری از کشورهای پیشرفته مثل بریتانیا، ایالات متحده، آلمان و یا ژاپن عبارت برنامه ریزی شهری یا برنامه ریزی شهرک اکیدا یک مکررگویی است. یعنی از آنجا که اکثریت قابل توجهی از جمعیت در آمارها به عنوان جمعیت شهری طبقه بندی می شوند و از مکان هایی که در آن زندگی می کنند با عنوان "شهر" یاد می شود؛ این طور به دهن می رسد که برنامه ریزی شهرک به معنی هرنوع برنامه ریزی است؛ درواقع همانطوری که به خوبی مشهود است؛ برنامه ریزی شهری به شکل معمول و متعارف معنی محدودتر و دقیقتری دارد، یعنی به برنامه ریزی با یک عنصر فضایی یا جغرفیایی اشاره دارد که در آن هدف کلی، تمهید یک ساختار فضایی از فعالیتها یا کاربری اراضی است به نحوی از شکل موجود بدون برنامه ریزی بهتر باشد. برای این نوع برنامه ریزی که با عنوان "برنامه ریزی کالبدی" نیز مشهور است ،شاید عبارت "برنامه ریزی فضایی" اصطلاحی خنثی تر و دقیق تر باشد.

 

این نوع برنامه ریزی به طور مرکزی دارای یک عنصر فضایی است، بنابراین تنها در صورتی دارای معنی و مفهوم است که در اوج خود به یک بیان فضایی منجر شود .چه این یک نقشه بسیار دقیق و با جزییات باشد و یا کلی ترین نمودار، به معنی اول و دقیق تر اصطلاح مزبور تا اندازه ای یک طرح است. به عبارت دیگر این گونه به نظر می رسد که برنامه ریزی شهری (یا برنامه ریزی منطقه ای) حالت خاصی از برنامه ریزی عمومی است که شامل عنصر طرح سازی یا نمایشی است.

 

عموما در عمل همین حالت نیز صادق است. به سادگی می توان دریافت که تفکر در مورد این نوع برنامه ریزی بدون نوعی نمایش فضایی و یا به عبارت دیگر بدون یک نقشه غیر ممکن است. سلسله مراحل سازمانی دقیق این نوع برنامه ریزی -هرچه می خواهد باشد- در عمل به جلو رفتن از نقشه های بسیار کلی (و به عبارت بهتر نموداری)  به سمت نقشه های بسیار دقیق یا طرح های کلی است چراکه نتیجه نهایی یک چنین فرآیندی عمل "توسعه کالبدی" (یا در برخی موارد تصمیم گیری مبنی بر عدم توسعه و بلکه رها کردن زمین همانطور که هست) است. در فرآیند توسعه کالبدی در زمینه شکل ساختمان ها، وجود یک طرح دقیق تا حدی لازم است.

 

در سالهای اخیر مباحث و مشاجرات بسیار زیادی به مبهم کردن این واقیت متمایل بوده اند. در بیشتر کشورها، در مورد برنامه ریزی فضایی یا شهری، سالهاست ممارست می شود.(هم پیش از جنگ جهانی دوم و هم بعد از آن این سعی و تلاش ها بسیار دقیق و با جزییات کامل بود) یعنی نتیجه آن مشتمل بود بر نقشه های بسیار دقیق و بزرگ مقیاس که وضعیت تمام کاربری های اراضی و فعالیتها و توسعه های پیشنهادی را نشان می داد .درخلال دهه 1960 چنین برنامه های دقیقی مورد حمله بسیار قرار گرفتند. چرا که اینگونه استدلال می شد که "برنامه ریزی به عوض تمرکز روی جزییات، به تمرکز بیشتر روی اصول کلی نیازمند است" "برنامه ریزی به عوض عرضه وضعیت مطلوب نهایی با جزییات کامل می باید روی آن فرایند یا توالی زمانی تاکید کند که به وسیله آن مقرر است به هدف تائل شود" "برنامه ریزی می باید از یک تصویر بسیار کلی و نموداری از توزیعات فضایی در هر برهه زمانی آغاز شده و صرفا جزییات را هرگاه لازم شد تکه به تکه پر کند." این همان چیزی است که بعدها در تفاوت اساسی در بریتانیا بین نظام محلی برنامه ریزی شهرک و حومه که به وسیله قانون تاریخی برنامه ریزی شهرک و حومه سال 1947 آغاز شد و نظامی است که تحت قانون برنامه ریزی شهرک و حومه سال 1968 جانشین آن شد می بینیم.

 

با این وجود نکته اصلی این است که این نوع برنامه ریزی کماکان و اساسا فضایی است (مقیاس و سلسله مراحل هرچه می خواهد باشد.) این نوع برنامه ریزی دل مشغول تاثیر فضایی بسیاری از انواع مشکلات متفاوت و هماهنگی فضایی بسیاری از خط مشی های متفاوت است. مثلا برنامه ریزان اقتصادی دل مشغول پیشرفت کلی اقتصاد، معمولا در سطح ملی و گاهی اوقات در سطح بین المللی هستند. یعنی به ساختار در حال تکوین اقتصاد برحسب صنایع و مشاغل به عوامل تولید که به جریان کالاها و خدمات منجر می شود و به درآمدی که در نتیجه حاصل می شود و تبدیل مجدد آن به عوامل تولید و به مشکلات تبادل می نگرند. برنامه ریزان اقتصاد منطقه ای به همان چیزها، اما همواره از دیدگاه تاثیر فضایی خاص آن ها خواهند نگریست. آنها تاثیر متغیر فضا و فاصله جغرافیایی را روی این پدیده ها در نظر می گیرند؛ به شکلی مشابه برنامه ریزان اجتماعی دل مشغول نیازهای فردی و گروهی خواهند بود برنامه ریزانی که با ساختار اجتماعی متغیر جمعیت، تحرک شغلی و تاثیرش بر سبک های زندگی و اسکان، خانوار خانواده در رابطه با عواملی مثل سن و شغل و سابقه تحصیلاتی، در آمد خانوار، تنوعاتش و عوامل اجتماعی و روانشناختی که به از هم پاشیدگی خود یا خانوار منجر می شوند دل مشغول خواهند بود. برنامه ریزان اجتماعی در دفتر برنامه ریزی شهری در همان علایق و دل مشغولی ها شریک هستند. اما همواره آن ها را با عنصر متشکله فضایی می بینند؛ به عنوان مثال آن ها دل مشغول تاثیر تحرک شغلی روی نواحی درونی شهر –در مقایسه با حومه جدید– روی ساختار متغیر خانوار آن طور که بر بازار مسکن نزدیک مرکز شهر تاثیر می گذارد، روی درآمد خانوار در رابطه با مولفه هایی مثل هزینه سفر برای خانواده کم درآمدی هستند که اشتغال در دسترس او ممکن است در حال انتقال به حومه های شهر باشد.

 

رابطه بین برنامه ریزی شهری و منطقه ای و انواع متنوع برنامه ریزی های تخصصی در این مثال ها به شکل جالب توجهی شبیه رابطه جغرافیا، به عنوان یک رشته دانشگاهی با سایر علوم اجتماعی ذیربط است. زیرا جغرافیا نیز دارای وجوه متفاوتی است که هریک از آنها بر رابطه فضایی در یکی از این علوم مربوط تاکید می کند :جغرافیای اقتصادی تاثیر فضا و فاصله جغرافیایی را روی سازو کارهای تولید ، مصرف و تبادل تحلیل می کند : مشابهات جغرافیای اجتماعی تاثیر فضایی روی اشکال رابطه اجتماعی را بررسی می نماید، جغرافیای سیاسی به تاثیر مکان روی اقدامات سیاسی می نگرد .می توان از این مطالب استدلال کرد که برنامه ریزی فضایی یا برنامه ریزی شهری و منطقه ای، اساسا جغرافیای انسانی در این جنبه های متنوع است که برای وظیفه مثبت اقدام جهت نیل به یک هدف فرعی مشخص تجهیز و از آن بهره برداری شده است.

 

بسیاری از مدرسان در دانشکده های برنامه ریزی با حرارت و اشتیاق این مطلب را رد خواهند کرد. آنها استدلال خواهند کرد که برنامه ریزی، آنطور که آن را درس می دهند لزوما شامل جنبه های بسیاری است که به شکل متعارف در سلسله دروس رشته جغرافیا، حتی سلسله دروسی که بر کاربردهای جغرافیا تاکید می کنند، تدریس نمی شود. قانون مربوط به اراضی یکی از این هاست؛ مهندسی عمران مورد دیگری است و طراحی عمران موردی دیگر. این درست است هرچند که بسیاری از افراد هم در درون و هم در بیرون دانشکده های برنامه ریزی استدلال خواهند کرد که همه این عناصر برای سلسله دروس رشته برنامه ریزی ضروری نیستند. آن چه صحیح به نظر می رسد آن است که بدنه مرکزی علوم اجتماعی که به جغرافیا مربوط می شوند و جنبه های فضایی آنها که به عنوان بخش هایی از جغرافیای انسانی تدریس می شوند – مثل اقتصاد ،جامعه شناسی ، سیاست و روانشناسی – جدا هسته موضوع برنامه ریزی شهری و منطقه ای را تشکیل می دهند .منظور از کلمه"موضوع" آن بخش است که در واقع برنامه ریزی می شود. با  وجود این قابل بحث است که عنصر مهم دیگری در آموزش برنامه ریزی وجود دارد که در این بدنه از علم اجتماعی تحت پوشش نیست: یعنی مطالعه خود فرآیند برنامه ریزی، طریقی که ما روی موضوع کالبدی یا انسانی اعمال کنترل و فرآوری می کنیم تا در خدمت اهداف تعریف شده آنها باشیم. طبق این تمایز روش برنامه ریزی چیزی نخواهد بود که تمام انواع برنامه ریزان در آن مشترک باشند –چه برنامه ریزان آموزشی باشند چه نظامی یا هر نوع دیگر؛ جغرافیا و علوم اجتماعی ذیربطش موضوع عجیب آن بخش خاص از برنامه ریزی را تشکیل می دهند که برنامه ریزی شهری و منطقه ای خوانده می شود.

  
 
 
 |    نوشته شده توسط فرهنگ
 
 
Copyright © ' + blogId + ' , All rights reserved.
Template designed by : SAVAG